رسيدن كندو از سیلویا پلات / ترجمه سارا ابراهیمی
1389/4/15

اين جعبه ي تميز چوبي را من سفارش دادم چهارگوشه چون صندلي والبته سنگين براي بلند كردن گفتم شايد تابوت ادم كوتوله اي بوده يا كودكي تپل بي هيچ هياهويي
جعبه قفل است و خطرناك بايد امشب را با آن سر كنم نمي توانم دورشوم از آن پنجره اي نيست تا ببينم درونش چيست هيچ راه خروجي نيست تنها روزنه هاي كوچكند
چشمم را بر روي روزن ها مي گذارم تيره وتاريك است با حس فوجي عظيم از دستان سياه افريقايي كوچك و چروكيده براي صدور سياهي بر سياهي خشمگين بالا مي خزند
چگونه ميتوانم اجازه دهم بالا بيايند اين صداست كه مرا بيش از همه چيز مي هراساند اين همهمه هاي گنگ چون دارو دسته ي روميان كوچك و يكي يكي اما خداي من ، همگي با هم
گوشم را بر هجاهاي اشفته لاتين مي نهم من سزار نيستم فقط جعبه اي پر از ديوانه سفارش دادم ميتوانم پس بفرستمشان مي توانند بميرند، مي توانم چيزي به خوردشان ندهم، منم صاحب آنها نمي دانم چقدر گرسنه اند نميدانم مرا به ياد مي اورند يا نه اگر فقط قفل را باز كنم و عقب تر باستم و به درختي تبديل شوم درختي با شاخه هاي زرين و زير پوشي از گيلاس
شايد مرا خيلي زود در لباس مهتابي و تور عزايم از ياد ببرند من منبع عسل نيستم پس چرا بايد به سمتم هجوم آرند فردا الهه ي شهد و شيريني مي شوم ،آزادشان ميكنم
جعبه فقط موقتي ست.
|