دو شعر از سعیده اصلاحی
1389/4/15

معجزه/
این را کنار می زند و آن می آورد
بی ابر و باد .....چشم تو باران می آورد
حالا اشاره های تو یعنی :نسیم ...پر
دل های پشت پنجره ...پر.....یاکریم ...پر
دنیا اگر قفس....همه آزاد می وزند
این ابر های خیس که در باد می وزند
بر بام ها صدای سفر می چکد مدام
بارانی از پرنده و پر ....می چکد مدام
تن می دهم به عشق ...به مسئول معجزه
وقتی مسیح چشم تو مشغول معجزه
بی جبرئیل ....علم الانسان ...می آورد
دنیا به چشم های تو ایمان می آورد
اتفاق /
این چشم ها به کار می آید نه ؟
با چشم من ، کنار می آید نه ؟
گفتی که : اشتباه نمی چرخد
این شب به سمت ماه نمی چرخد
گفتم : به شب اسیر نباید بود
این قدر سر به زیر نباید بود
گفتی : هنوز صبح شدن زود است
عشق دو باره ی تو به من زود است
بس کن چه قدر گفتم و گفتی تو؟
باید که اتفاق بیفتی تو
|