سه شعر از شکوفه تقی
1389/4/15

کتاب دعا /
ترا که مرد به دنیا نیامده ی منی و شاه آرزوها،
ترا که وفاداری هرگز نیافریده ای و معشوق خیال ها،
ترا که یک جزوه ی کوچک نیایشی و یک مختصر کتاب دعا،
ترا که خطت شکسته است و حروفت ناخوانا، در بغچه ی نماز می گذارم. شاید تو بخوانی مرا.
ماه عسل/
بستر روزگارمان، بهشتی بود، از حریر و رؤیا که دست مرگ، با سوزنی از دعا و نخی از طلا مارهای سیاه زنگی را به مخمل سرخ سیب ها می دوخت و ما آن را زندگی میپنداشتیم.
شب/
امشب ترا ، در آغوش یاس و اطلسی میگذارم، امشب رویت را از گلبرگهای تازهی خیال میپوشانم امشب ترا که خفته در صندوقچهی اسراری به دست رودخانهی فردا میسپارم.
|