شعری از نسیم جعفری
1389/4/15

نه راه پس نه راه پیش مانده ام پشت دری که آمدنت را دشوار می کند چون ماه ، که پشت ابری ناگوار چون تاریخ ، که پشت افعال بعید چون میوه کال ، که روی درخت چون پرچم گر گرفته ی خورشید ، که پشت پرده ی شب
مانده ام پشت دیواری که صدای اطلسی ها را در خود مدفون کرده ، و رستن باغچه را هنگام بهار دشوار می کند پشت ابرهای عقیمی که ، به آیین باران قایل نیست پشت درخت هایی ، که زینت شانه شان تبر است و به پاس شاخه ای که به شکوفه هایش ایمان آورده ، به پرنده گان لبخند می زنند
مانده ام پشت پنجره ای که چشم هایش را به آسمانی مکدر دوخته است و خوشبختی را در کف دستانم دشوار می کند و سهم من از آسمان ستاره ای ست روی شاخه ی بید ، که با هر بادی می لرزد
* از بخش " ارمیا ، در وضعیت فقاع ! " |