شعر پزشکان از آن سکستون با ترجمه ی مه ناز یوسفی
1388/12/1

آنها با گیاهان دارویی سر و کاردارند و با پنیسیلین ها آنها با ملایمت مشغولند و با چاقوی کوچک جراحی آنها سرطان را حفاری می کنند بعد شکاف را می بندند و دعایی برای بیچارگی پوست برپا می دارند هرچند که مایلند اما آنها خدایان نیستند تنها انسانی هستند که می کوشد انسان دیگری را مداوا کند. خیلی از آدمها می میرند مثل مناقصه ای یا تخم های تپنده ی ماهی در ماه نوامبر
اما همگی پزشکان به یاد دارند: پیش از هر چیز ی از همه چیز آسیبی نرسانند بوسه ای خواهند زد اگر که شفایی حاصل شود شفایی حاصل نمی شود. پس اگر درمانی از پزشکان سر بزند خورشید و روزگار می بیند و اگر که مرگی را رقم بزنند در زمین دفن خواهد شد
بهتر است که از غرور بیش از ایست قلبی بترسند اگر بیش از حد متکبر شوند -همچنانکه برخی از آنها- پس آنها مامن را سوار بر اسب ترک می کنند اما خدا آنها را زمین می زند |